تبليغاتX
.:Reality For A Dream:.

حتی اگر نباشی می آفرینمت... چونانکه التهاب بیابان سراب را

 
 
بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی ؛
"تمام" نمی شوند ....
همش به آغوششان بدهکار میمانی !
حضورشان"گـرم" است ؛
سکوتشان خالی میکند دل ِآدم را ...
... آرامش ِ صدایشان را کم می آوری !
هر دم هر لحظه "کم" می آوریشان ... !!!
آخ که چقدر کم دارمت ...
+ تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 17:27 نويسنده Neg@r |
 
 
سیاه پوشیده بود ، به جنگل آمد .. استوار بودم و تنومند !
من را انتخاب کرد ...
دستی به تنه ام کشید ، تبرش را در آورد و زد .. زد .. محکم و محکم تر ...

به خود میبالیدم ، دیگر نمی خواستم درخت باشم ، آینده ی خوبی در انتظارم بود !
... سوزش تبر هایش بیشتر می شد که ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد ، او تنومند تر بود ...

مرا رها کرد با زخم هایم ، او را برد ... و من که نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه ای ، نه عصای پیر مردی ...
خشک شدم ..

---
بازی با احساسات مثل داستان تبر و درخت می مونه ..
ای تبر به دست ، تا مطمئن نشدی تبر نزن !
ای انسان ، تا مطمئن نشدی ، احساس نریز .. زخمی می شود ... در آرزوی تخته سیاه شدن ، خشک می شود !!!!
 
+ تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:52 نويسنده Neg@r |
 

می خوام باور کنم تا آخر عمر
کنارت سال ها تحویل می شه
جهان با عشق ما آغاز می شه
جهان بی عشق ما تعطیل می شه

+ تاريخ چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 18:56 نويسنده Neg@r |
 

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید
آرزوهای سپید

باز لیلای بهار
باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان
باز باران بهار

باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعید

باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق

------------------------------------
پ.ن: باز هم بوی عیدی... بوی توپ.. بوی کاغذ رنگی
باز سال داره نو می شه و یه بهار دیگه میاد


سال نوتون پیشاپیش مبارک
امیدوارم سال خوبی برای همه باشه..پر از شادی و سلامتی و خوشبختی
سر سفره ی هفت سین.. موقع تحویل سال... اگه قابل دونستید منم دعا کنید...
دوستون دارم
تا سال 91 خداحافظ!

+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 19:53 نويسنده Neg@r |
 

و خداوند…

روز اول آفتاب را آفرید
روز دوم دریا
روز سوم صدا را
روز چهارم رنگ ها را
روز پنجم حیوانات را
روز ششم انسان را
روز هفتم خداوند با خود اندیشید:
دگر چه چیزی را نیافریده ام؟!

پس تو را برای من آفرید…

+ تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 18:33 نويسنده Neg@r |
 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو رابه خاطر عطر نان گرم ،برای برفی که آب میشود دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست میدارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست میدارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست میدارم
برای پشت کردن به آرزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست میدارم
تو را برای دوست داشتن دوست میدارم ...
تو را به خاطر دود لاله های وحشی ، به خاطر گونه ی زرین آفتاب گردان
برای بنفشیه بنفشه ها دوست میدارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست میدارم
تو را برای لبخند تلخ خاطره ها ، پرواز شیرین خاطره ها دوست میدارم
تو را به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهیم دید دوست میدارم
اندازه قطرات باران،اندازه ستاره های آسمان دوست میدارم
تو را به اندازه خودت ،اندازه آن قلب پاکت دوست میدارم
تو را به جای همه کسانیکه نمی شناخته ام ...دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود و برای نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن ...دوست میدارم
تو را به جای همه کسانیکه دوست نمیدارم ...دوست میدارم

+ تاريخ شنبه یکم بهمن 1390ساعت 21:11 نويسنده Neg@r |
 

گاهی وقت ها دنبال چیزی هستی تا آرامت کند
گاهی وقت ها فقط میخواهی خوب باشی..
فرق نمی کند چطور..
گاهی وقت ها دوست داری در آغوش گرفته شوی و
زیر گوشت بگوید که دوستت دارد
دوست داری غافلگیر شوی
روز تولدت را عمدا از یاد ببری و بعد با هدیه ی او
به بی نهایت برسی
نه بخاطر هدیه
به خاطر اینکه یاد تو بوده و همین برایت بس است
همین که بدانی برایش مهم بوده ای برایت بس است
گاهی وقت ها دوست داری خودت را لوس کنی برایش
و او ناز بکشد و تو باز لوس کنی خودت را...
گاهی وقت ها بیخودی دعوا می کنی
که ببینی تحمل او برای تو چقدر است..
گاهی وقت ها دوست داری شیطنت کنی و روزی صدبار بپرسی
"چقدر دوستم داری؟" و او هر بار با آرامش بگوید "اندازه ی دنیا"
گاهی وقت ها دلت می خواهد سکوت کنی
سکوت کنی فقط برای اینکه او بپرسد: "چیزی شده؟"
گاهی وقت ها توجهش را می خواهی فقط...
گاهی وقت ها
گاهی وقت ها...
گاهی وقت ها.....
گاهی وقت ها عجیب دیوانه می شوی
عجیب...

+ تاريخ پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 20:1 نويسنده Neg@r |

گذشتم
از حقم
از آن که "عشق من" می نامیدی اش

فراموش کردم
هرآنچه را که در آن بعدازظهر نحس دیدم

باور کردم
اشک های حلقه شده در چشمت را
هق هق گریه هایت را
و لرزش صدایت را که گفتی: "من خیانت نکردم"

و فرصت دادم
به تو
و شاید به خودم...
فرصتی دوباره برای عاشقی
برای با هم بودن
برای در آغوش گرفتن
و برای در هوای هم نفس کشیدن

--------------------------------------------------
پ.ن:
از عــجایب عــشـــق همــیـــن است :
تنها همان آغــــوش آرامـــــت می کـــنــد کــــــــه دلــــــت را به درد آورده است!!!

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 0:3 نويسنده Neg@r |
 

چشامو بستم تا نبینم قلبت سهم کی داره می شه
چشاتو وا کن تا ببینی قلبم بی تو آواره می شه

+ تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 18:2 نويسنده Neg@r |
 

هنوز منتظرم
وسط یک شب بارانی
که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و بگویی
چیزی نیست... خواب می دیدی !

+ تاريخ سه شنبه ششم دی 1390ساعت 9:43 نويسنده Neg@r |
 

آن گاه که تولد دختری بی گناه مایه ی ننگ عرب ها بود
آن گاه که زندگی دخترکان
ساعتی به طول نمی انجامید
نیاکان ما بلندترین شب سال "یلدا"
شب تولد "مینو" الهه ی زن و "میترا" الهه ی خورشید را
شب زنده داری و ستایش می کردند
ایرانی یلدا بر تو مبارک...

+ تاريخ چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 19:34 نويسنده Neg@r |
 

من زنم…
بی هیچ آلایشی… بی هیچ آرایشی!
او خواست که من زن باشم…
که بدوش بکشم بار تو را که مردی
و برویت نیاورم که از تو قویترم…
من زنم…
من ناقص العقلم…
با همین عقل ناقصم
از چه ورطه هایی که نجاتت نداده ام
و تو عقلت کاملتر از من بود!!!
من زنم...
یاد گرفته ام عاشقت بمانم
و همیشه متهم به هرزگی شوم...
من زنم...
کوه را حرکت میدهم
بدون اینکه کلمه ای از خستگی و دلسردی به زبان آرم
و تو همواره ناراضی و پرصدا سنگریزه ها را جابجا میکنی
چرا که تو نیرومند تری!!!
من زنم...
وقت تولد نوزاد ...
تلخی بیداری شبها بر بالین فرزندمان...
سکوت و صبر در زمان خشم تو مال من،
لذتهای شبانه...
خوابهای شیرین و افتخار مردانگی مال تو!
عادلانه است نه؟؟؟
من زنم...
آری من زنم...
او خواست که من زن باشم ...
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد...
عشق خواهم ورزید...
به مردانگی ات خواهم بالید ...
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد...
پشتیبانت خواهم بود...
و تو مرد بمان!
این راز را که من مرد ترم به هیچ کس نخواهم گفت!!!

+ تاريخ شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 21:2 نويسنده Neg@r |
 

باید بگردم جای تولدم را عوض کنم
ببینم کجای دنیا می شود
به خاطر یک بوسه زندگی کرد... زیست!

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:31 نويسنده Neg@r |
 

شکستم ولی تکیه گاه توام
ببین بی کس اما پناه توام
یه عمره که از غصه و غم پرم
به جای تو بازم شکست می خورم
همون وقت که از زندگی خسته ای
برات باز نشد هر در بسته ای
می خوام توی نقش تو بازی کنم
به هر سختی تقدیرو راضی کنم
اگه خاطرات تو رو دوشمه
به جای تو غصه تو آغوشمه
یه حسی منو سمت تو می کشه
می گه این عذاب عین آرامشه

تو هیچ وقت کنارت ندیدی منو
جلوتر ازت رفتم این جاده رو
مبادا که غم راهتو سد کنه
بجای تو دنیا به من بد کنه
همه خنده و شادیا مال تو
تو رفتی و قلبم به دنبال تو
هوای تو رو دارم هر جا بری
بازم پیشتم حتی تنها بری

+ تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 20:25 نويسنده Neg@r |
 

گم شده ام در کابوسی از هراس و بی کسی!

+ تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 15:32 نويسنده Neg@r |
 

هميشه بايد کسي باشد
که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد
همیشه باید کسی باشد
تا بغض‌هايت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد
... باید کسی باشد
... ... ... ... ... که وقتی صدایت لرزید بفهمد
که اگر سکوت کردی بفهمد
کسی باشد
که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد
کسی باشد
که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن
بفهمد به توجهش احتياج داري
بفهمد که درد داری
که زندگی درد دارد
که دلگیری
بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است
بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران
برای بوسیدنش
برای یك آغوشِ گرم تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد
همیشه

+ تاريخ دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 6:46 نويسنده Neg@r |
 

ببوسیـدش .. حتی اگه با هم دعـوای ِ بـدی کرده باشیـد .. حتی اگه بهتـون گفته باشه... از این زنـدگی ِ کوفتـی خسته شـده .. حتی اگه برچسـب ِ ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه !

ببوسیـدش .. حتی اگه بهتـون گیر ِ بیخـود داده باشه .. گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره ! .. نفهمیـده باشه شما موهـاتون رو مِش کردین !
ببـوسیـدش .. حتی اگه بـوی ِ عرق و خستگی میـده .. حتی اگه یـادش میـره جواب سلام ِ ش...ما رو بـده .. حتی اگه خیلی وقته براتـون گُـل نخـریده !

بـبوسیـدش .. حتی اگه شما رو رنجـونده و غـرورش نمیذاره دلجـویی کنه .. حتی اگه گرسنه اس و با شما مثل ِ آشپـز ِ دربـارش برخـورد می کنه .. حتی اگه یادش میـره ازتـون تشـکر کنه
ببوسیـدش .. وقتی براتـون یه آهنگ ِ جدیـد میذاره و می گه : ” اینـو برای تـو آوردم ! ” .. وقتی تو چشـاش پـُر ِ خواستنه .. وقتی دست های ِ ظریـف ِ دختـرونه تـون میـون ِ دستای ِ زمخت و مردونه اش گم می شن .. !

ببـوسیـدش .. حتی اگه از عصبانیت داریـد دیوونه می شید .. حتی اگه شما رو با مادرش مقایسه می کنه .. حتی اگه با حرص می خوایید از خونه بزنیـد بیـرون و اون محـکم بـازوهاش رو دورتـون حلقه می کنه و وسـط ِ جیـغ های ِ شما با خنـده می گه : ” عزیـزم ؛ کجا می خـوای بـری این وقته شب ؟! ”
بـبوسیـدش .. وقتی ناغافلی لباسـی رو خریـده که هفته ی پیش ، پشت ِ ویتریـن دیدین و فقـط یه کلمه گفتین این چه خوشگله ! .. وقتی دست هاش پـُر از خریـد خونه ان و درُ با پـاش می بنـده .. وقتی با نگاهـی پـُر از تحسین سر تا پاتـون رو برانـداز می کنه .. !
ببـوسیـدش .. حتی اگه تـوی ِ شرکـت پیـاز خورده .. حتی اگه با دوست هاش تلفنـی یک ساعـت حرف می زنه و شامتـون سـرد شده .. حتی اگه رو دنـده ی ” نه ” گفتن افتـاده .. !
شایـد فـردایی نباشـه …

شایـد شما فـردا نباشیـد …

شایـد اون فـردا نباشـه

+ تاريخ شنبه پنجم آذر 1390ساعت 20:2 نويسنده Neg@r |
 

چند وقتی است وارد دنیایم شدی
یا بهتر است بگویم تمام دنیایم شدی
نمی دانم می دانی...  یا نمی دانی
اما کاش ندانی که می میرم بدون بودنت
آمدنت درست وقتی بود  که از طناب بودنم فقط یک رشته ی نازک و نخ نما باقی مانده بود
و وجود تو با هر عنوانی برایم بودنی دوباره بود...
ای کاش هیچوقت نفهمی که هستی من بدون تو نیست می شود!

+ تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 18:10 نويسنده Neg@r |
 

دلمان که می گیرد تاوان لحظه هاییست که دل می بندیم...

+ تاريخ چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 14:5 نويسنده Neg@r |
 

دیدمت
از پشت مه
از پشت ابر
از پشت خاطرات مشترک
از بین یک هیاهوی گمشده در خلوت دلم
از بین یک مشت رویا
دیدمت
فقط می دانم که تو بودی
خود خودت
می دانم که حتی اگر هزار سال هم نبینمت باز هم میشناسمت
باز هم عطرت را از فرسنگ ها دورتر از خودم حس میکنم
باز هم می بینمت
و باز هم بیش تر از همیشه
می خواهمـــت...

 

+ تاريخ جمعه بیست و دوم مهر 1390ساعت 10:34 نويسنده Neg@r |